با قلم
|
با قلم ميگويم: - اي همزاد، اي همراه، اي هم سرنوشت هر دومان حيران بازيهاي دورانهاي زشت. شعرهايم را نوشتي دستخوش؛ اشكهايم را كجا خواهي نوشت؟ (فریدون فروغی ازکتاب:آواز آن پرنده غمگين) |
ملودي باران
|
با قلم ميگويم: - اي همزاد، اي همراه، اي هم سرنوشت هر دومان حيران بازيهاي دورانهاي زشت. شعرهايم را نوشتي دستخوش؛ اشكهايم را كجا خواهي نوشت؟ (فریدون فروغی ازکتاب:آواز آن پرنده غمگين) |
بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكی اش جبران شود
عيدتان مبارك
من كه زياد از عيد خوشم نمياد و زيادم از اومدنش خوشحال نيستم .هر سالي كه تموم ميشه به ما ميگه كه يك سال پير تر وبه مرگ نزديكتر ميشيم بچه ها خوشحال ميشم نظرتون را درباره ي عيد بدونم پس نظر بديد منتظرم.
بووووووووووووووووس بااااااااااااااااااااااااي
نميدانم در كدام كوچه پس كوچه هاي اين شهر بايد
تو را جستجو كنم؟
نميدانم دليل رفتن تو چه بود؟
نميدانم تنهايي ام را ديگر با چه كسي قسمت كنم؟
نميدانم حرف هايم را به چه كسي بگويم؟
نميدانم به اميد چه كسي بايد زندگي كنم؟
نميدانم به شوق ديدار چه كسي به زندگي ادامه دهم؟
نميدانم.............!
اي كاش بودي؟؟؟؟؟؟
كاش بودي تا سرنوشتم اين نبود....
كاش ميشد زمان را به عقب برگرداند تا خطاهايم را جبران كنم.
كاش صدايم را ميشنيدي كه با تمام وجود فريادميزنم
دوســـــــــــتـت دارم بهترينم.
كاش صداي ناله و گريه هايم را ميشنيدي
كه قلبم و ذهنم همه يك چيز را ميگويند
اين كه عاشقت هستم و تا آخر عمر
عاشقت ميمانم حتي اگر تو مرا نخواهي!
دوســـــــــــــــــــــتت دارم بهترينم..
بچه ها چرا نظر نميديد اگر نظر نديد ديگه مطلب نميزارماااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مهر
دفترم را که می گشایم
فصل ها پشت صفحه های خط خورده ام...
دلتنگ می شوند
و پاییز دل تنگ تر...
بیشتر که ورق می خورم .... سر مشق هایم .... کم رنگ و کم رنگ تر می شوند .
و من بس غریبانه دل تنگ .... فصل هایم را با آخرین برگ پاییزی می سرایم
اما گویی فصل ها پیش از من ... زمستان پشت پاییز و پاییز پشت تابستان...
فصل هایم را ورق زده اند
نه .... دیگر به هیچ چیز نمی اندیشم
نه به آن صبح زلال و نه به این شب شوم
نه از باران به وجد می آیم و نه از ابر دلم می گیرد
من در خاطرات دور دور خودم ته نشین شده ام
دیگر بیم هیچ حادثه ای خواب مرا نمی آشوبد
نه بختک باد و نه رویای باران
من دیگر به کاخ آرزو هایم باز نخواهم گشت
مي خواهم آسمان را لمس كنم
با نردباني از عشق
مي خواهم پرواز كنم
پرواز كنم و بالا بروم
مي خواهم ستاره اي بچينم
تا قلبم را روشن كند
مي خواهم بر صورت ماه بوسه بزنم
و آنرا درشبي سياه ببوسم
اما من نمي توانم هر كاري انجام بدهم
ولي اين مرا ناراحت نمي كند
من فقط يك انسان هستم
اما اين هم خيلي بد نيست:
روشن ترين ستاره ها و ماه ها
و آبي ترين آسمان ها
هميشه نزديك من هستند
زيرا خداوند هميشه كنار و نزديك من است
چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟
مپندارید بوم ناامیدی باز
به بام خاطر من میکند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
مگر افیون افسونکار
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر دنبال آرامش نمی گردید
چرا از مرگ می ترسید ؟
کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند
چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
بهشت جاودان آنجاست
گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست
سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است
نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی
نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید
که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا از مرگ می ترسید ؟
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
یه جاده. یه جدول . منو کفشهام .میخوام قدم هامو بشمرم . چه جاده ی طولانییه....
قدم اول میخواستم زندگی کنم قشنگ زندگی كردم
میخواستم عاشق بشم
عاشق شدم . عشق ورزیدم . اما....
قدم دوم متنفر شدم
عاشقی بی معنیه
بدون عشق رفتم و رفتم
دیگه واینستادم یه دله افسرده
یه قلب سرد با هر قدم من بیشتر یخ میزد
یه قدم دیگه تو اومدی
خواستی قلبمو گرم کنی . .....حتی گرم تر از اولش
اما قلبه من یکی قبل از تو گذاشته بود توی یخچال بی احساسیش
بهت بدی کردم. . . .بی اعتنایی کردم
محبت کردی اما ندیدم و همش با یه لبخند سرد جوابتو دادم
دلت گرفت گریه کردی دستمو گرفتیو گریه کردی
انگار چشمام هیچیو نمیدید
یه قدم دیگه. . .نا امید اومدی پیشم
گفتی عوض بشم
گفتی دوستت داشته باشم . . . .من تغییر نکردم
یه قدم دیگه
اروم منو بغل کردی . . . . با چشم گریون
گفتی خدافظ دیگه مزاحمت نمیشم
یه قدم دیگه
من موندم تنها به فکره تو
تازه فهمیدم چه قد دوستت دارم
بهت زنگ زدم . . . . گوشیو برداشتی
صدات گرفته بود
گفتم هنوز دوسم داری؟
گریه کردی گفتی دیگه دیره
دیره برا دوست داشتن دله منم مثه تو شکسته میخوام تنها باشم
گفتم اگه تنهام بزاری میمیرم
گفتی برا تو مهم بود من بمیرم یا زنده باشم؟
دیدم راست میگه گفتم ببخشید
گوشیو قطع کردم
یه عالمه گریه کردم
یه قدم دیگه
هیچ امیدی تو زندگیم نمونده
هیچ کس دوسم نداره
از خودکشی میترسم
پس میرم . . . . میرم یه جای دور
پاشدم با یه خاطره
همون جایی که میومد و ازم میخواست یکم بهش توجه کنم
زیر یه درخت پیر که دورش هیچ چیز نبود به غیر از چمن ه که الان زرد شده بودن
از دور تو رو دیدم
کنار درخت داشتی با دردو دل میکردی
من وایسادمو گوش کردم
دلت برام تنگ شده بود میخواستی فراموشم کنی اما نمیتونستی
اومدم دستاتو گرفتم / برگتشتی و تا منو دیدی بغلم کردی
اروم بوسیدیمو گفتی مرسی که اومدی
این اخرین امیدم بود
محکم فشارت دادم
دوستت دارم
دیگه به هیچ کس فکر نمیکنم مخصوصا گذشته
قول میدم
یه قدمه دیگه
این با اون یکی ها فرق داره چون یکی دستمو گرفته و مواظبه که هیچ وقت نیوفتم
امید وارم این جاده هیچ وقت تموم نشه
دلم خيلي گرفته
از خودم، از تنهائيم، از ترسهاي بي انتهام، از انتظار، از انتظار، از انتظار
....
آره دلم خيلي پره
دلم گرفته
از تو، از اومدنت، از رفتنت، از نبودنت، از دوست داشتنت
....
دلم گرفته
بخدا دلم گرفته
از خدا، از تو، از غماي رنگاوارنگ، از اينهمه دربدري، از اين مترسکاي بد، از همدلاي بي منتها، از دلخوشيهاي دمدمي، از آدماي مهربون
دلم گرفته
دارم ميترکم
از دلي که دم به دم هواي گريه دارد، از چشمان خشکيده ام، از قطره اشکي که هيچوقت نباريد، از دلي که بايد دوباره عاشق شود و نمي تواند
....
دلم گرفت
ديگه طاقت ندارم
از اين روزاي بد، از حسرت هاي هميشگي، از مرگي که نميرسد، از دردي که نميرود، از تنهائي، از تنهائي، از تنهائي، از تنهائي، از تنهائي، از تنهائي، از تنهائي
....
دلم گرفته خدا
دلم خيلي گرفته، دلم خيلي پره، دارم ميترکم، ديگه طاقت ندارم
اگر ميتونستم همه خيابونا رو پر ماشين مي کردم تا وقتي مي خوايم از خيابون رد شيم دستمو بگيري...همه زمينارو پر برف مي کردم تا واسه اينکه سر نخوري بازومو بگيري...هر شب بارون مي باروندم تا بريم يه گوشه زير يه سرپناه بشينيم حرف بزنيم...عقب همه تاکسي هارو پر مسافر مي کردم تا مجبور شيم دوتايي جلو بشينيم
سلام بچه ها خوبيد چرا نظر نميديد اگر نظر نديد اپ نميكنم اصلا ميبندمش خيلي ناراحتم از دست كسايي كه به وبم سر ميزنن ولي نظر نميدن دوستتون ندارم باي
اكنون كجايي اي خود ديگر من؟
ايا در اين سكوت شب بيداري؟
بگذار نسيم پاك
تپش و مهرباني جاودانه ي قلبم را به تو برساند
كجايي اي ستاره زيباي من؟
تيرگي زندگي مرا در اغوش كشيده
و اندوه بر من چيره گشته است.
لبخندي در فضا بزن كه خواهد رسيد و مرا جاني دوباره خواهد داد!
از انفاس خود عطري در فضا بپراكن كه حمايتم خواهد كرد!
كجايي اي محبوب من؟
اه چه بزرگ است عشق!
وچه بي مقدارم من!
جبران خليل جبران
اكنون كجايي؟
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن است
"
دکتر شریعتی